السيد محمد حسين الطهراني
221
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
اگر گفتيم تاثير دارو و ميكرب از خداست ، اين منطق استوار است ؛ خواه بين ميكرب و دارو تا خداوند واسطهاى را همچون فرشتگان رحمت و يا جنّيان نِقمت ، واسطه بدانيم و يا ندانيم . عمده ، اعتراف به طوليّت علل است ؛ وقتى آن را پذيرفتيم ، مسأله ملائكه و شياطين نيز خود به ثبوت ميرسد و قابل پذيرش ميگردد . امّا صاحب مقاله ، چون جان و روح اين مرام را ادراك نكردهاند ، در استناد حضرت علّامه بعضى از انواع صَرْع را به ميكرب ، و در عين حال به شيطان ايراد داشتهاند . براى ايضاح اين مطلب لازم است عين گفتار صاحب مقاله را بياوريم و سپس روى آن بحث كنيم ؛ امّا گفتارشان اينست : إشكال صاحب مقاله بر گفتار حضرت استاد علّامهء طباطبائى ( قدّه ) به علاوه مرحوم طباطبائى خود اوّلًا گفتهاند كه : آنچه آيه بر آن دلالت دارد ، بيش از اين نيست كه دست كم بعضى انواع ديوانگى ، مستند به مسّ جنّ است . و ثانياً استناد جنون به عللى چون شيطان موجب ابطال علل طبيعى نيست ، بلكه آن علل غير طبيعى بالاتر و در طول علل طبيعياند ، نه در عرض آنها . ميبينيم كه : مشكل تعارض با علم طبيعى در اينجا با توسّل به چند قاعده فلسفى حلّ شده است و آن اينكه : اوّلًا اصل علّيّت در جهان جارى است . ثانياً علل طولى پلّكانى داريم . ثالثاً علل غير مادّى جانشين علل مادّى و طبيعى نميشوند ، و فعل ميتواند در آنِ واحد مستند به هر دو باشد . و لذا آيه را بايد چنين فهميد كه معنى نفى علل طبيعى يا مسّ مادّى و مستقيم شيطان را ندهد . اين معنى تازه ، البتّه معنى بلندى است ، امّا فهمى است كه در سايه آن اصول فلسفى ( كه جزء معتقدات علّامه طباطبائى بوده و به هيچ وجه ضرورى دين نيست ) پديد آمده است . نفى علّيّت در جهان ( دست كم به شيوه اشاعره ) يا نپذيرفتن علّيّت طولى ، و اصلًا غير قابل هضم و تصوّر دانستن آن و قائل به دخالت مستقيم موجودات